#گوتن_پارت_280

با احساس چیزی بین موهام از خواب بیدار شدم.

- بیدار شدی نفس من؟

آرشان با همون دستش که بهش سرم وصل بود دستش رو بین موهام حرکت می داد.

سریع سرم رو برداشتم و با چشمای گرد شده خیره شدم بهش اما یه کلمه هم از دهنم در نمیومد که بگم.

یهو فضای بیمارستان محو شد.

با همون پای گچ گرفته ام رو اُپن نشسته بودم و آرشانم کنارم بود.

سرم رو بر گر دونده بودم سمت دیوار. داشتم می دیدمش. دلم داشت براش پر می کشید. می خواستم برم سمتش اما دلم ازش گرفته بود. تخس شده بودم. بغض داشتم...

می ترسیدم بشکنه‌. از بغضی که چند روز توی گلوم بود و صداشم در نمیومد خیلی می ترسیدم. خیلی !

- قهری نفس خانوم؟ هوم؟

هیچی نگفتم. اما دلم خیلی لجبازی می کرد که بگه جان نفس خانوم؟!

- نفس برم؟

سکوت...


romangram.com | @romangram_com