#گوتن_پارت_277

یکم اروم تر شد

- اگه اعضای آرشان رو اهدا کنن حداکثر هشت نفر می تونن به زندگی برگردن و اگه بافت هاشو اهدا کنن تا پنجاه و سه نفر می تونن که از معلولیت راحت شن! تو یه طرفه داری تخته گاز می ری که چی؟ که دق و دلی نداشته هات رو سر اونا خالی کنی؟

پر بغض داشت سرم فریاد می کشید و من فقط خیره نگاهش می کردم.

ادامه داد:

- وقتی بود چیکار کردی براش که الان می خوای ... نفس چرا می ذاری تلخ شم؟

اومد سمتم و تن لرزونم رو تو آغـ*ـوش کشید:

_ من ... من اگه تلخ می شم... تو داری نابود می کنی زندگیتو! من نگران خودتم!

جوریکه انگار با پشیمونی بخواد با خودش نجوا کنه زیر لبی گفت:

- آخه یه آدم چجوری می تونه انقد بدشانس باشه تو زندگیش؟...

سرشو اورد بالا. اما دیگه جرئت نداشت مثل چند ثانیه ی پیش به چشمای سرخ و نگاه تب دارم خیره بشه‌.

- نفس من از حرفام منظوری ندارم؛ منم مثل تو ام. فقط من اطرافم جز محمد بیچاره کسی نیست که دق و دلیامو سرش خالی کنم.

درد و دلای منم با نیش و کنایه تخلیه می شن! چی کار کنم بین سه تا پسر تو یه خانواده نظامی بزرگ شدم! دست خودم که نیست.


romangram.com | @romangram_com