#گوتن_پارت_274
هیچ وقت یادم نمی ره چقد فحش نثارش کردم و اون فقط با چشمای سرخ و پر از اشکش نگام کر ...
- چون نگرانتم احمق! نگران خودت. زندگیت!
- کدوم خود ای ؟ کدوم زندگی ای ؟ هان کوش؟ نشونم بده تو به چی می گی زندگی؟
صداش رفت بالاتر:
- حتما باید مثل آرشان یه بلایی سر من بیاد تا بفهمی نگرانتم؟ دوست دارم؟
زانوهام لرزید افتادم رو زمین. لیوان تو دستم درست کنار پام رو سرامیک افتاد زمین و هزار تیکه شد. سرم رو گردنم سنگینی می کرد.
- یا خدا نفس چی شد؟ نفسس!
آرشان بالا سرم وایستاده بود و با نگرانی نگام می کرد:
- از جات تکون نخوریا. شیشه می ره تو دست و پات!
چند بار پلک زدم و قیافه ی ارشان جاش رو با چهره ی اخمالوی نیروان عوض کرد.
بازم مثل این چند روز فقط خیال بود!
اون صداهم انگار صدای نیروان بود.
romangram.com | @romangram_com