#گوتن_پارت_264

بیا ..بیا که داری خوب میای!

منم همینو می خوام...

خلاصم کن لطفا!

***

- خانوم ترو خدا... خواهش می کنم ازت تروخدا بزرگواری کن بیا رضایت بده!

دیگه داشت کفریم می کرد:

- بس کن دیگه تمومش کن! من جوابم رو قبلا بهت دادم! هیچ حرف دیگه ای هم با تو ندارم!

- ترو خدا وایسا بی رحم این طفل معصومو ببین! همش سه ماهشه! تروخدا رضایت بده...

کلافه سرم رو گرفتم بین دستام؛ مکثی کردم و باز به راهم ادامه دادم. تند تند قدمام رو بر می داشتم و می رفتم جلو. می خواستم از دستش راحت شم.

- مگه تو نمی گی عزیزته؟ خانوم چرا نمی فهمی اون دیگه زنده نمی شه! چرا نمی فهمی اون دیگه بر نمی گرده! نرفته تو کما، مرگ مغزی شده خانوم تروخدا رضایت بده فرصت زیادی نداریم نذار منم عزیزم رو از دست بدم.

حقیقت رو می کوبید توی صورتم. ولی من کنار نمیومدم.

- آره دیگه بر نمی گرده! ولی هنوز دارا نفس می کشه تو هوایی که منم نفس می کشم! هنوز ضربان قلبش می زنه! من اجازه نمی دم تیکه تیکه اش کنن!


romangram.com | @romangram_com