#گوتن_پارت_263
تو بسته می شن چشات
منم و اشک و خواهش!
منم و اشک و خواهش...
می گن شب دراز است و قلندر بیدار. کوش؟ قلندر زندگی من کوش؟ قلندر داستان تلخ زندگیم کو؟ شب درازه آره انگار قصد تموم شدن نداره اما قلندر شب های من کو؟
همون که وقتی تب کردم تا صبح کنارم بیدار موند... کجاست؟ خوابه؟ خیلی راحت چشماش رو بسته و خوابیده!
حالا این منم که بیدارم!
منم قلندر بی خوابت آرشان! اصلا منو می بینی؟ صدام رو می شنوی؟
منم قلندر بی تاب شب هات! منم قلندر بی خوابت...
قبلا با خنده هام مات می شدی با گریه هام اخمو الان چی شده؟
چرا نذاشتی بمونم پیشت؟ چرا تنهایی؟ من چی می شم پس نامرد؟ آرشان!
صدای بوق بلند یه ماشین منو به خودم آورد. مثل چندین ماشین دیگه که برام بوق می زدن اما این یکی ممتد و پشت سر هم بود؛ صداش قطع نمی شد، برگشتم پشتم رو نگاه کنم.
نور شدید یه ماشین چشمام رو می زد.
romangram.com | @romangram_com