#گوتن_پارت_257

تنها شدم...

دروغ می گفتن! دروغ بود حرفاشون... چند نفرو با انرژی که نمیدونم از کجا میومد مس زدم و پریدم سمت اتاق؛ هنوز یه ماسک اکسیژن به دهنش وصل بود. هنوز دستگاه دینگ دینگ می کرد.

دروغ می گفتن امکان نداشت آرشان تنهام بزاره.

نیشگونی از رونم گرفتم؛ بلند شو نفس داری کابوس می بینی؛ پاشو نفس پاشو لعنتی همش یه خوابه بده!

پرستارا هم نمی تونستن جلوم رو بگیرن و مهارم کنن.

نشسته بودم کف اتاق کنار تخت آرشان و ضجه می زدم.

دروغه! حرفاشون درووغه!

خنده های قشنگش مدام جلوی چشمام رژه می رفتن.

اخم کردناش؛

مردونه غیرتی شدناش؛

مردونه غصه خوردنای یواشکیش!

مردونه غمگین شدن چشماش...


romangram.com | @romangram_com