#گوتن_پارت_244

- نفس یکم از این کیک هم بخور! آخه کدوم آدم سالمی با یه پاکت آبمیوه سیر می شه؟ بخور عزیزم بخور! آرشان چشماش رو باز کنه ببینه این جوری مراقبت بودم حسابمو می رسه ها! بخور یکم دیگه بخور قربونت برم!

اسم آرشان رو که آورد دستم رفت سمت کیک. تیکه ای ازش جدا کردم و به زور فرو دادم.

الان اگه عسل هم می خوردم کامم تلخ بود.

- حالا مطمئنی می خوای توئم باشی؟

کنارش نشسته بودم اما انگار صدام از فرسنگ ها فاصله به گوشش می خورد.

- منو همین جوری به زور می ذارن برم پیشش؛ اگه قراره همکاراش بیان شاید اجازه بدن.

روی زانوش یکم خم شد. به زمین نگاه می کرد.

- نفس ممکنه حرفایی گفته بشه که حالت رو بد تر کنه.

- بد تر از اینی که هستم؟

مکث کرد و هیچی نگفت. از جاش بلند شد و منم دنبالش راهی شدم.

به جلوی در بخش مراقبت های ویژه که رسیدیم یه پرستار با دیدن کارت شناسایی نیروان اومد بهمون گان مخصوص داد.

لباسای سبز آبی رو که پوشیدیم و ماسک رو زدیم رفتیم داخل.


romangram.com | @romangram_com