#گوتن_پارت_243
- نمی خوام. هیچی نمی خورم می خوام فقط نگاش کنم!
نامحسوس آه ارومی کشید.
- نگاه کردن تو هیچ چیزو دیگه عوض نمی کنه. بس کن !
خیره نگاهش کردم و قبل از اینکه اشکام سر ریز شن رو برگردوندم ازش.
دستاشو به حالت تسلیم برد بالا.
- باشه ببخشید! اصلا مگه نمی گی فقط می خوام نگاش کنم؟ این طوری پیش بره همش باید بری زیر سرم اون وقت نمی تونی نگاش کنیا!
بچه گول می زد؟ اما سرم یکم گیج می رفت اگه به حرفشم گوش نمی دادم نمی تونستم رو پام بند شم.
رو پام بند شم... یه پوزخند تلخ قاب شد کنج لبام. یاد وقتی افتادم که تازه گچ پام باز شده بود:
- یا خدا باز این راه افتاد ورجه وورجه هاش شروع شد! الان ویلا رو خراب می ذاره رو سر من!
با شیطنت خندیدم. کم کم خندم تو صورتم ماسید. بغض شد، ترکید، اشک شد، سیل شد... منم با خودش برد...
چقد سخت بود که خاطرات شیرین یه روز اشکت رو در بیارن و تلخ شن!
چقد غم داشت این خاطره تو اوج شیرینیش!
romangram.com | @romangram_com