#گوتن_پارت_235
نصف به نصف باشه؟
پاشو باید باهام حرف بزنی باید بگی چرا فروختیم! باید بگی که دروغه.
چقد دروغگوی خوبی شدی، از کِی؟
زانو هام سست شد. لرزید و روی زمین نشستم. اروم سقوط کرده بودم. خیلی اروم. چنگ زدم به کاشی های سفید رنگ روی زمین؛ به سختی جلوی صدای بلند گریه ام رو گرفتم.
صداش تو ذهنم اکو می شد:
- وایستا نفس؛ بذار برات توضیح بدم... وایستا نفس!
چجوری وایستم؟ چجوری تاب بیارم زانوهام دیگه تحمل ندارن وزنمو نگه دارن؟ چجوری وایستم؟ اگه وایستم چشمات رو باز می کنی آرشان؟
یه وقتایی هست، حالت بده، دردا قطار می شن پشت هم میان سمتت. یه جوری هجوم میارن که خودتو بینشون گم می کنی. قبلت تو شلوغی دردا، زیر دست و پا له می شه، خورد می شه. خیلی بد می شکنی. بدتر از هزار تیکه شدن یه لیوان کریستالی...
- اونجوری بغض نکن لعنتی...
بازم صدای خودش بود که اکو می شد... کاش این صدا واقعی بود؛ بغض نکنم مثل همیشه بغلم می کنی؟ بغلم می کنی آروم شم؟
آرشان با توئم نگام کن! چشای ابیتو باز کن می خوام آسمونو ببینم. چشماتو وا کن!
اشکام رو پاک کردم، دستم رو گرفتم به دیوار و بلند شدم، به سختی روی پاهام وایستادم.
romangram.com | @romangram_com