#گوتن_پارت_233

- باید ببینیش نفس. اول باید ببینیش بعدش همه چیز رو بهت می گم؛ هر چیزی که آرشان توی دلش چال کرد و لام تا کام ازش هیچی بهت نگفت ر‌و. اما قبلش باید ببینیش!

فقط مثل همیشه با کینه نگاهش نکن. فقط مثل همیشه با نفرت بهش نگاه نکن، یه بارم که شده به عنوان زنش بهش نگاه کن؛ یه بارم که شده نفرینش نکن توی دلت! یه بارم که شده...

با بغض گفت:

- دوسش داشته باش!

ساکت ناخن های دستمو توی مشتم فشار می دادم. اهمیتی نداشت که دستم درد داشت، سرم درد داشت، پاهام هنوز از رد شلاق می سوختن... دلم درد داشت! این بیشتر توی چشم میومد. قلبم...

راست می گفت. توی دلم خیلی وقتا نفرینش می کردم، خیلی وقتا جواب نگاه نگرانش رو با کینه می دادم.

حرفی نداشتم بزنم؛ خیلی چیزا تو دلم سنگینی می کرد.

بی حرف ازش جدا شدم و پله ها رو دونه دونه رفتم بالا. چشمم روی در و دیوار و وجب ب وجب بیمارستان می چرخید.

کاش تو راهرو می دیدمش، کاش تو راه ببینمش نه تو اتاقای خفقان آور بیمارستان!

هر یه پله رو که رد می کردم بیشتر به بخش مراقبت های ویژه نزدیک می شدم‌. بیشتر قلبم گرومب گرومب می کرد و به قفسه ی سـ*ـینه ام می کوبید.

مگه نمی گفتن رنگ سفید رنگ آرامش بخشه؟ چرا تا چشمم می افتاد به دیواری سفید بیمارستان حالم بد تر می شد؟

رسیدم جلوی در شیشه ای؛ جرئت نمی کردم سرم رو بیارم بالا و نگاش کنم.


romangram.com | @romangram_com