#گوتن_پارت_226

اگه قراره بخاطر این فرمول خیلیا قدرت بگیرن و چندین هزار نفر دیگه بمیرن بهتره که دستشون نیوفته. بهتره من آخرین قربانی این داستان باشم... این جمله رو وقتی ته دلم گفتم، بغضمو با درد قورت دادم.

پلکام داشت سنگین می شد که در باز شد .

- برای بار آخر ازت می پرسم نمی خوای حرفی بزنی؟

ناخوداگاه نیم نگاهی تو آینه به قیافه ام انداختم. هیچی از اون نفس باقی نمونده بود.

- منم برای بار آخر می گم؛ من چیزی نمی دونم! نمی دونم کجاست!

روش رو برگردوند. رو به زیر دستاش گفت :

- چند دقیقه دیگه لیموزین می رسه. آماده شین برای رفتن.

اون مردا با اون قد و هیکل مقابل اش خم شدن و چشم قربانی گفتن.

چه خفتی بیشتر از این که به همچین آدم شیاد ای بگن چشم قربان! البته اونا که به خاطر این نمی گفتن چشم قربان! به یه مشت اسکناس کاغذی که قرار بود حقوقشون باشه بله و چشم می گفتن!

تنم لرز خفیفی گرفته بود. یکمش بخاطر دردی بود که رفته رفته از ضربات شلاق بیشتر می شد، اما بیشتر از اون بخاطر ترس بود.

من... ترسیده بودم!

از چیزی که نمی دونستم چیه و در انتظارمه... از دنیای سیاهی که هیچ وقت توی بچگیام تو رویاهام نساخته بودم و حالا داشت به بدترین شکل ممکن زندگیم می رفت جلو...


romangram.com | @romangram_com