#گوتن_پارت_225

- نفس کجای بتمن و زورو پلیسی بود؟ مثال دیگه ای نداشتی؟

ای بابا وجدان جان وقت گیر آوردی تو این وضعیت! رسما وجدانم خفه شد طوری که اگه الان می خواستم یه گـ ـناه هم انجام بدم نمی اومد نصیحتم کنه.

مرد کت شلواری پوش یه ظرف غذا گذاشت تو اتاق و رفت.

من کوفت بخورم بهتره.

این جمله بد جور توی دلم سنگینی می کرد.

اون روز وقتی توی رستوران سر سیب زمینی ها دعوامون شد گفت...

آرشان نیستی ولی خاطره هات خیلی زنده ان خیلی!

هوا تاریک شده بود؛ از بین حصار فلزی پنجره هلال ماه رو می شد دید اونم نصفه نیمه و قاچاقی!

چشمام خیره بود به آسمون؛ این سورمه ای آسمون عجیب شبیه چشمای آرشان می شد توی شب.

نیست ولی همه جا هست... تا صبح خیره بودم به هلال ماه که کم کم داشت محو می شد توی آسمون و آبی لاجوردی جاش رو به آسمون شب می داد.

مهلتم تموم شده بود و حتی یه کلمه هم حرف نزده بودم.

حالا اون مموری رو داشتم اما چیزی نگفتم بهشون؛ اگه انقدر با اهمیته که چندین نفر بخاطرش جونشون رو دادن چرا به این راحتی باید بیوفته دست اینا؟ بخاطر آرشان هم که شده نه.‌‌..


romangram.com | @romangram_com