#گوتن_پارت_224
اهمیتی ندادم و اون تیکه ی کوچیک که اندازه ی ناخن بود رو برداشتم و گرفتم تو دستم.
کد های عجیب غریب ریزی روش نوشته شده بود.
این ...این...این همون مموری ایه که این همه بخاطرش پلیس و محافظ گذاشتن و کلی خون ریخته شد؟
همین یه ذره؟ این یه تیکه این همه بلا رو آورده سر چندین زندگی؟
گاهی وقتا آدما از خود شیطون هم بدتر می شن! صد رحمت به شیطون...
صدای چرخیدن کلید تو در اومد. سریع نشستم رو تخت و مموری رو قایم کردم زیر پتوم.
یکی از همون سیاه پوشا بود؛ یه لحظه تو دلم گفتم انقد که امروز آدم کت شلواری دیدم که عمرا دیگه اجازه بدم آرشان کت شلوار مشکی بپوشه!
غم توی وجودم صد برابر شد. چه فانتزی تلخی. حالا نه می دونم آرشان کجاست؛ نه می دونم حالش چطوره. حتی مطمئن نیستم کی می تونم ببینمش! اصلا می تونم از اینجا سالم بیام بیرون فرار کنم؟
خدایا چی می شد مثل این فیلم پلیسیا یهو یکی مثل زورو یا بتمنی چیزی میومد نجاتم می داد!
وجدانم بهم نهیب زد:
romangram.com | @romangram_com