#گوتن_پارت_204

انگار که داشت با خودش حرف می زد با صدای آرومی گفت:

- عجب اشتباهی کردما! از اولشم نباید به حرفش گوش می دادم...نباید می ذاشتم ببینه!

حواسم از فیلم پرت شد.

- مگه من بچه اتم هی می گی فسقلی این جوری باهام رفتار می کنی عین این بچه ها؟

انگار نه انگار که دو دقیقه پیش عین این بچه کوچولو ها ادا در میاوردم! لابد اون نفس نبوده عمم بوده!

اما حقیقتش... ادما گاهی که زیادی احساس تنهایی می کنن، میوفتن رو دنده ی لج بمونه گیری! انقد از این دنده به اون دنده می کنن و بهونه می گیرن که بالاخره یه جایی بفهمن یکی هست و دیگه قرار نیست تنها تو خلوت خودشون بمونن...

لبخند بی جونی زد. بی خوابی تو صورتش داد می زد. من نمی دونم این یعنی یه ساعتم نمی خوابه که همیشه خوابش میاد؟

حرفم رو انگار بلند گفته بودم. شنیده بود.

- همه که مثل شما نیستن خانوم کوچولو با خیال راحت می گیری می خوابی.

زمزمه وار گفت:

- یکی باید مراقبت باشه یا نه؟

اما حالتشو عوض کرد. شونه بالا انداخت و گفت:


romangram.com | @romangram_com