#گوتن_پارت_203
واسم مهم نبود که شرط رو باختم؛ اون لحظه فقط صحنه ی تیکه تیکه شدن شیکم اون زنه جلوی چشمم بود. و صورت وحشتناک اون مرد سبز رنگ!
آرشان برگشت سمتم و به چشمام خیره شد! بلافاصله خنده اش قطع شد و با حالت خاصی نگام کرد.
صدای موسیقی بلند تلوزیون که اومد به تلوزیون خیره شدم؛ قاب تلوزیون پر شده بود از تیکه تیکه های بدن ادما و خون!
اما اون آدما همون طوری ناقص داشتن راه می رفتن و تکون می خوردن. یه مرده دستش رو کرد تو چشمای یه دختره و چشمای آبیش رو از کاسه چشمش در آورد. جیغ خفیفی کشیدم و بلافاصله نگران خیره شدم به آبی چشمای آرشان.
آرشان سریع از جاش بلند شد؛ زیر لب داشت به دوستش که انگار اون براش این فیلما رو ریخته بود، فحش و بد و بیراه می گفت. سیم تلوزیون رو کشید بیرون و تلوزیون خاموش شد.
اومد سمتم و جلوم رو زانو نشست:
- خیل خب فیلم بود واقعی نبود که! این که هیچی نداشت فقط یکم چندش بود. فکر می کردم نترسی! منو نگاه کن! نفس؟
با حالت خاصی گفت نفس؛ طوری که یه لحظه مات از صدا کردنش موندم و بعد بهش خیره شدم.
انگار یادم رفته بود اون همه صحنه ی بد دیدم. یه نفس گفتنش منو محو و مات کرده بود.
سرم رو گذاشتم رو شونه اش. انگار خودش منظورم رو فهمید که منو کشید تو آغوشش. کلاه سیوشرتم رو از سرم برداشت و آهسته موهام رو نوازش کرد:
- تموم شد دیگه ای بابا! ببین از برق کشیدمش! آروم باش فسقلی من که باشم هیچکی جرئت نداره اذیتت کنه! قول می دم قول قول.
از بغلش اومدم بیرون؛ مثل بچه هایی که با وعده وعید گولشون می زنن آروم شده بودم.
romangram.com | @romangram_com