#گوتن_پارت_202
دندونامو محکم بهم فشار دادم. چشام چار تا شده بود. یدفعه دختره با مخ خورد زمین. یارو خم شد روش با اره برقی به قسمت های کاملا نامساوی تقسیمش کرد.
اینبار دیگه جیغ کشیدم. ناخوداگاه دستام رو محکم بغـ*ـل کردم؛ می ترسیدم هر لحظه دستام بیوفتن رو زمین! یا یکی که نامرئیه و دیده نمی شه دستامو قطع کنه!
یا یه جای دیگه امو!
اصلا چرا باید دختره رو تیکه پاره می کرد؟ نمی شد پسره رو تیکه پاره کنه؟ این جوری حداقل خیالم راحت می شد که اگه موجود سبز رنگ به خونه حمله کرد اول ارشانو تیکه پاره می کنه، منم تو این فرصت وقت فرار پیدا می کنم!
آرشان که کم کم داشت خوابش می برد با صدای جیغم خوابش پرید و با چشمای گرد شده نگاهم می کرد. سعی کردم قیافه ی مثلا خونسرد بگیرم و دوباره خیره شدم به صفحه تلوزیون.
اره برقی که تو شیکم زنه فرو رفت کوسن رو کاناپه رو برداشتم و رو شکمم فشار دادم. صدای جیغ من و زنه یکی شده بود. تو اون شرایط از کجا یاد گرفته بودم جیغ بزنم نمی دونم!
همکارای نیروان و محمد با حالت دو اسلحه با دست اومدن بیرون و آماده باش جلوی ما وایستادن.
یه لحظه با دیدنشون اونم به اون سرعت و اون حالت ترسم یادم رفت و با چشمای گرد شده خیره شدم بهشون. یا ابلفضل! نکنه موجود سبز پشت سرم با اره برقی وایستاده؟
حتی اگه واینستاده بود و فقط صدای اره برقی هم میومد رو به موت می شدم!
آرشان در حالی که هی دستش رو به ته ریش مرتبش می کشید تا خنده اش رو قورت بده برگشت سمت محمد:
- چیزی نیست! فیلم بود.
محمد زیر لب یه چیزی مثل ناسزا بار آرشان کرد و همکاراشو جمع کرد رفتن سر کار خودشون. هر کدومشون وقت رفتن زیر لب یه چیزی می گفتن. به محض رفتنشون آرشان با صدای بلند زد زیر خنده.
romangram.com | @romangram_com