#گوتن_پارت_194
یکم دردم گرفت. سریع یه دستمو گذاشتم رو گچ پام. خیره شدم به گچ سفید رنگ و تو دلم براش خط و نشون کشیدم:
- یه بار دیگه بخوای پامو اذیت کنی پدرتو درمیارم! با اون سوهانه یه جوری خراشت می دم که روت نشه به دوستات پز بدی من گچ پا بودم!
آرشان پقی زد زیر خنده. نه این طوری نمی شه! این مغز منو باید بدم یه دور شست و شو بدن حسابی! حالیش نمی شه بعضی وقتا ادم با خودش حرف می زنه با خودش! مغز احمق کله پوک!
هنوز داشت می خندید. باانگشت به پیشونیم زد و نچ نچی کرد. خیز برداشتم سمتش وبا دستم حالت گرفتم بزنمش که سریع جاخالی داد.
با بدجنسی گفت:
- الان می تونی راحت غذا تو بخوری!
صدای مردونه ی بلندی اسم آرشان رو صدا کرد و آرشان از رو اپن پرید پایین:
- تا تو غذات رو بخوری من برای اون بالایی ها هم غذا ببرم.
آهی کشیدم. اصلا تصوراتم شبیه اون فیلم هندیه پیش نرفت. آرشان و چه به این چیزا!
عاجزانه سربالا گرفتم و گفتم:
- خدایا، دستت دردنکنه، ممنونم اصلا! که منو آفریدی که آرشان یه چیزی پیدا کنه همش مسخرش کنه! ممنونم از تنهایی درش اوردی!
بعد سریع دورمو نگاه کردم تا اگه مغز کله پوک دوباره حرفمو بلندتکرار کرده باشه، آرشان نشنیده باشه. خدا رو شکر هنوز نیومده بود. آهی کشیدم...
romangram.com | @romangram_com