#گوتن_پارت_193
- چیش! مثل این بابا بزرگا هی گیر می ده نصیحت می کنه! خدا رحم کرد تو دکتری چیزی نشدی. اخه من با این پای ناقصم از دست تو کجا فرار کنم به کی پناه ببرم؟
- غذا تو بخور کم غر بزن دهع! ادای منم در نیار. چیش میشم نکنا.
چقد دلم می خواست بازم بگیرم بزنمش!
یه جوری می گم بازم انگار هر دو سه دقیقه یه بار دارم می زنمش!
خودشم نشست کنارم رو اُپن و مشغول شد. در عرض ده دقیقه ته بشقابشم در اورد در حالی که من هنوز دوسه قاشق بیشتر نخورده بودم و نصف قاشقارو هم ریخته بودم رو اُپن.
چون پام و نمی تونستم جمع کنم و تو هوا نگهش دارم و از طرفی وزن گچ پام رو سنگین کرده بود نمی تونستم درست و حسابی بشینم. یه دستمو هم گرفته بودم به پام.
آرشان هم که انگار نه انگار ! مثل معذرت می خوام بلا نسبت گاو داشت بشقاب دومش رو هم تموم می کرد.
زل زدم به مردمک چشماش؛ متوجه شد و سرش رو اورد بالا.
غذای تو دهنش رو قورت داد و گفت:
- چیه؟ چرا این جوری نگاه می کنی؟ نکنه انتظار داری غذاتم قاشق قاشق بزارم تو دهنت؟
به نشونه ی تایید سر تکون دادم؛ اون چاله های جادویی کنار لپاش ظاهر شدن و خندید.
اومد سمتم. بلندم کرد و گوشه ی اُپن منو نشوند طوری که بتونم به ستون تکیه بدم، پای گچ گرفته ام رو که از اُپن آویزون بود رو هم بلند کرد و گذاشت رو اپن.
romangram.com | @romangram_com