#گوتن_پارت_192

- شیطونی نکنی اون پشت دوتامونم چپه می شیم شتک می شیما! موهامم نکش وگرنه کچل می شم دیگه خودت می دونی.

خندیدم. آرشان سواری چقد کیف می داد! انگار این حرفمو شنیده بود که با لحن خندون زیر لب یه کوفت زمزمه کرد.

از پله ها اومد پایین و رفت سمت آشپز خونه. منو نشوند رو اُپن و خودش بشقاب و ملاقه به دست مشغول ریختن غذا شد.

بینیم کیپ شده بود. آرشان هم که پشتش بهم بود برای همین نمی تونستم تشخیص بدم غذا چیه.

یکم بعد که با دو تا بشقاب اومد سمتم ماکارونی خوش رنگ و لعاب تو قاب چشمام قرار گرفت.

ظاهرش که خیلی خوش مزه بود!

بشقاب من رو گذاشت جلوم. به بشقابش نگاهی انداختم. بشقابش روغنی و ته دیگ دار بود اما مال من انگار مثل جوکای بچگیم یه عالمه کرم زرد رنگ بودن که اومدن تو ی بشقاب حموم عمومی! مال اون نارنجی بود و مال من زرد! دستم رو بردم سمت ظرفش تا جا به جا کنمشون که هنوز دستم بهش نرسیده فهمید و بشقابش رو کشید عقب.

- اه. آرشان قبول نیس من ته دیگ می خوام! اونم چه ته دیگی ته دیگ سیب زمینی!

- آره همین الان بهت می دم دوبار! بزار این سرما خوردگیت تموم شه بعد هر کاری دلت خواست بکن هرچی دلت خواست بخور.

و با صدای آروم تری گفت :

- البته اگه تا اون موقع یه بلای دیگه سر خودت نیاری.

ادای نیروانو در اوردم و گفتم:


romangram.com | @romangram_com