#گوتن_پارت_191
- نه! نمی خوام حوصله ام سر رفت اینجا. می خوام بیام بیرون یه تکونی بخورم حرکت کنم. اه!
زیر لب غر زد:
- پس عمه ی من بود تا حالا داشت پدرمو در میاورد؟ حوصله اشم سر رفته! ذکی!
اومد سمتم:
- خب الان چجوری ببرمت پایین؟ عصا هنوز نگرفتم برات از پله ها همین طوری نمی تونی بیای پایین که!
لبخند شیطونی زدم:
- بیا جلو؛ برگرد.
دستام رو از پشت دور گردنش حلقه کردم.
زیر لب گفت:
- فقط این یه دونه آپشن رو کم داشتی که اونم اضافه شد! سواری دادنم مونده بود فقط!
پای سالمم رو دور کمرش سفت کرد و با دستاش از پشت محکم گرفتم.
بلند گفت:
romangram.com | @romangram_com