#گوتن_پارت_195
بشقابم که تموم شد گوشه ی اُپن رو گرفتم و آروم پام رو گذاشتم پایین و بعد کامل اومدم پایین.
لنگون لنگون و دست به دیوار خودم رو رسوندم به کاناپه ی سبز رنگ جلوی تلوزیون و نشستم؛ با دستام گچ پام رو گرفتم و پام رو دراز کردم رو کاناپه.
به صفحه ی تلوزیون خیره شده بودم که یه چیز منگوله دار پشمالو ی بنفش جلوی چشمام ظاهر شد.
یهو سرم رو کشیدم عقب و با چشمایی ترسون به اون چیز پشمالو خیره شدم که چند لحظه بعد صورت آرشان جلوم ظاهر شد.
بالا سرم وایستاده بود و سرش رو از بالا رو صورتم خم کرده بود، موهای لختش رو هوا معلق شده بودن؛ یه لحظه کم مونده بود سکته کنم! والا این چه وضع اومدنه!
عین این فیلم ترسناکا سرشم برعکس خم کرده رو من! یعنی مطمئن بودم اگه یه کوچولو پس زمینه ی اهنگ ترسناک از تلوزیون پخش می شد در جا سکته می زدم.
اومدم یه چیزی برای شوخی مثلا با مزه اش بارش کنم که دستاش رو برد بالا:
- تسلیم! بابا این دفعه تقصیر من نبودش که. جن ندیدی که این طوری می ترسی! یه جوری آدم رو نگاه می کنه، آدم به خودش شک می کنه! شاید من جنم و نمی دونم! اصلا خوبی نیومده به تو.
طلبکار نگاش کردم و مستقیم با اخم زل زدم به مردمک چشماش. فاصله ی چشمام باچشماش حدود ده سانت بیشتر نبود.
- چه خوبی دقیقا؟ هم ترسوندی منو هم می گی خوبی؟
- یا ابلفضل. نفس ازین فاصله چقد ترسناک می شی! اونجوری نگا نکن شب خواب بد می بینم!
بعدشم قاه قاه خندید.
romangram.com | @romangram_com