#گودبای_تهران_پارت_681
پس عماد اینه! خوب چیزیه دامادم! خخخخخ
نگاهمو از رو عکس برداشتم و به پیانو نگاه کردم...
چقدر من با این پیانو خاطره دارم!
با لبخند از کناره پیانو رد شدم و دره بالکن و باز کردم و رفتم تو بالکن وایسادم!
چه هوای خوبیه...
خدایا شکرت که همه چی بخیر گذشت!
کی فکرش رو می کرد این ماجرا اینجوری ختم بشه؟
درسته یکم پر فرازو نشیب و شایدم دردناک بود ؛ اما به همه خوشیای الانمون می ارزید...
خدایا واسه همه چنان کن سرانجام کار ؛ که تو خشنود باشی و ما رستگار...
این شعر همیشه آخر کتاب فارسی دبستانمون بود! و من ساده ازش رد می شدم
ولی حالا میفهمم چه مفهوم مهمی داره!
وقتی دره حیاط باز شدو ماشین سیاوش داخل حیاط شد ، سریع پریدم تو اتاق و درو بستم...
قلبم تند تند می زد! خون تو رگام منجمد شده بود
romangram.com | @romangram_com