#گودبای_تهران_پارت_680
خلاصه ساعت هفت و نیم شب عماد گفت که رسیده تهران ، منم گفتم خونه نره و آدرس پارک و بهش دادم
از اون طرفم قرار شد ترنم بره خونه و سیاوش رو غافل گیر کنه!بعد باهم بیان شهربازی مورد نظرمون!
خلاصه ترنمو سهیل رفتن و بعد نیم ساعت عماد اومدو باهم رفتیم سمت شهربازی و منتظر سیاوش و ترنم شدیم...
[ ترنم ]
وقتی دره سالن رو باز کردم ؛ تموم برقای خونه خاموش بود!
سریع رفتم تو و تموم برقارو روشن کردم ، بعد سریع رفتم تو اتاق سیاوش و جلوی آینه وایسادم...
اوف خداروشکر قیافم خوبه! خیلی هول هولکی حاضر شده بودم اخه...
رفتم تو سالن
هرچقدر منتظرش موندم نیومد!
حوصلم سررفت... پا شدم از پله ها رفتم بالاو وارد اتاق نازنین شدم!
با لبخند به همه جا نگاه کردم
یه عکس رو دیوار توجهمو جلب کرد...
رفتم نزدیکش ؛ عکسه مدلش جوری بود که نازنین با خنده وسط وایساده بود ؛ سمت چپش سیاوش با لبخند وایساده بود... سمت راستش یه پسره خوش قدو بالا و خوش چهره...
romangram.com | @romangram_com