#گودبای_تهران_پارت_682

بابا شوهرته!! چرا اینجوری میکنی ترنم خُله؟

من خُلم؟ بزار خودت عاشق شی میفهمی چی میگی اونوقت منم میشینم های های بهت می خندم!

وقتی صدای دره سالن اومد.

دره اتاق نازنین و بستمو از پله ها رفتم پایین...

سیاوش داشت آب می خورد!

با دیدنم سریع لیوان آب و گذاشت رو اُپن! جوری که فکر کنم لیوان شکست!

از اخرین پله اومدم‌پایین...

باچشمای سبزه متعجب گفت : ترنم؟؟؟؟

سریع جلو اومد ؛ تو یک قدمیم وایساد...

با لبخند گفتم: من برگشتم! تا دنیا دنیاست... کنارت بمونم زندگیم

با لبخند خسته گفت: منو از جونم سیر کردی دختر... ولی بزار بهت بگم! خوش اومدی ولی دیگه رفتنی تو کار نیست ؛ فهمیدی؟؟؟؟

با لبخند شیطون گفتم : بله اقای اَخمو !

برعکس گذشته که همیشه اون اول منو در آغوش می کشید...


romangram.com | @romangram_com