#گودبای_تهران_پارت_666

راستش من چون حاملم عین یه گاو گرسنم بود! حمله کردم سمت غذاها...

درسته فکرم درگیر سیاوش بود اما خب گشنمم بود دیگه!

می دونید یه آدمایی هستن تو زندگی‌...

که آدم دوست داره همیشه استوارو مغرور ببینتشون!

همیشه...

اینجور آدما یه اُبهت خاصی دارن که هیچ وقت نباید از بین بره.

و من با رفتنم ؛ ترنم با رفتنش...

دوتامون اُبهت سیاوش رو ازش گرفتیم!

گاهی اوقات با خودم میگم رفتنم یه اشتباه محض بود! آره قبول

اما این سرنوشت من بود...

که برم و با عماد آشناشم ؛ برم و زندگیم رو بسازم!

شاید باید من میرفتم تا ترنم و سیاوش باهم ازدواج می کردن.

اینا همش تقدیره...


romangram.com | @romangram_com