#گودبای_تهران_پارت_662
دستشو گذاشت سمت چپ صورتش ؛فقط نگاهم کرد
عصبی گفتم:
- این حرفا واسه وقتی بود که هنوز زنم نشده بودی ؛ حالا دیگه زنه منی ؛ نازنینم دختر منه ، هیچکدومتون هیچ جا نمیرید فهمیدی؟؟؟؟
چهره رنگ پریدش نشون می داد که ترسیده!
طلاق...هه چه غلطا !
دستشو کشیدمو دنبال خودم داشتم میبردمش ، اومدم درو باز کنم که زودتر از من یکی دیگه بازش کرد!
قیافه متعجب احسان تو چهارچوب در نمایان شد.
کلافه سرمو زیر انداختمو دست ترنمو دوستانه تر گرفتم تا احسان شکی نکنه!
احسان گفت:
- سلام بچها
با لحن متین گفتم:
- سلام احسان ؛ خسته نباشی
تو همین حین ترنم که دید دستم شُل شده ؛ دستشو کشید بیرون!
romangram.com | @romangram_com