#گودبای_تهران_پارت_653

گوشیشو در آورد و گفت:

- نه ، اون زیاد بالا نمیره‌‌‌‌‌....من میرم دنبالش ، تو همینجا بمون!

بعد سریع از خونه رفت بیرون ؛ رفتم کنار پنجره و پرده رو کنار دادم ، سوار ماشینش شدو به سرعت از خونه خارج شد.

هعی! خدا

برگشتمو رو به سمت خونه انداختم

هنوزم مثل قدیم بود چیدمانش ؛ چقدر خاطره ها زنده شد برام...

نگاهم افتاد به آشپزخونه ، پس نصرت خانم کو؟ حتما باز شوهرش مریضه و رفته مرخصی.



[ یواشکی از پشت چشماشو گرفتمو گفتم :

- نصی اگه گفتی من کیم؟؟؟

با خنده گفت:

- مگه ما چندتا زلزله تو این خونه داریم؟؟؟؟؟ ]




romangram.com | @romangram_com