#گودبای_تهران_پارت_650



پس که اینطور...

سیاوش ادامه داد:

- نامرو باز نکردم ، سپردم به ترنم و یه راست اومدم سمتت...



پس خودم با دستای خودم جامو لو دادم!

البته بهتر ، چون باید سریعتر از این حرفا متوجه اتفاقاتی که افتاده می شدم.

هیچ وقت فکر نمی کردم روزی بشه که واسه رفتن به خونه پدری خودم انقدر استرس پیدا کنم.

رویارویی با ترنم بخاطر اتفاقاتی که افتاده ؛ واقعا سخته...

حتما روزی صدبار خودشو بخاطر رفاقت بامن سرزنش میکنه...

نمیدونم واکنشش چیه! حتما حمله ور میشه سمتمو موهامو با جیغ میکشه ؛ کلی نفرینم میکنه...

خدایا چیشد که زندگی من به اینجاها کشیده شد.

بعد بیست دقیقه سیاوش ماشین رو تو حیاط پارک کرد‌.


romangram.com | @romangram_com