#گودبای_تهران_پارت_649

سیاوش نفس عمیقی کشیدو گفت:

- هرچی بود دیگه گذشت ؛ مهم اینه که الان زندگی خوبی داریم

اشکامو پاک کردم ؛ اما نمیشد چون پشت سر هم اشکام پایین می اومدن و قصد بند اومدن نداشتن



با گریه گفتم:

- تو چجوری تونستی این بلارو سرش بیاری؟ تو مجبورش کردی که بمونه....ترنم کجای زندگی من و تو بود؟ ترنم فقط دوست من بود! چطور تونستی زندگیشو خراب کنی؟؟؟ ترنم داره چوب چیو میخوره؟؟ تاوان دوستی با منو؟

با حرص گفت:

- هرچی بوده تموم شده ؛ اون با این قضیه کنار اومده ، زندگی خوبی رو داریم باهم...دلم نمیخواد دوباره تحریک به رفتنش کنی! میفهمی نازنین؟؟



به دور از باورم بود که ترنم کنار اومده باشه با این شرایط...

حرفی نزدم و در سکوت مشغول اشک ریختن شدم!

سیاوش گفت:

- چند وقته پیش ، حمید اومد تهران و بهم یه نامه داد ؛ گفت از طرف توئه که فرستادی واسه ترنم ، اونم به آدرس خونه نا پدریش! منم بهش پول دادمو رفت پی کارش . از رو آدرس نامت پیدات کردم


romangram.com | @romangram_com