#گودبای_تهران_پارت_638

- د اخه خان اقا ؛ اون بهش میخوره همسن من باشههه ، چطور ممکنه؟

لبخندی زدو گفت :

-وقتی زن میگرفت خیلی بچه بود عماد جان

با پوزخند یه تنه به عماد زدم و رفتم تو اتاق ، درم پشت سرم بستم

رفتم‌نشستم کنار سیاوش ؛ دست خان اقا درد نکنه ، وگرنه سیاوشو تا به دکتر برسونیم ، تلف شده بود!



آروم‌موهای سیاوش رو نوازش کردم

نمیدونم چقدر غرق در خاطراتمون شدم که از بیرون صدای دادو بیداد شنیدم...

اروم از اتاق اومدم بیرون ، رفتم لبه ایوون

همه جمع شده بودن دور خان اقا ، مژگان روبه روی خان اقا سر به زیر وایساده بود !

خان اقا بلند گفت :

- زن ، تو که نمیدونی چی به چیه ، طرف کیه ؛ از کجا اومده ؛ کارش چیه ، بارش چیه چرا رفتی همرو خبر کردی تا بریزن سر این بنده خدا؟؟؟ بعد چند سال پا شده اومده تو روستا ، این بود رسم مهمون نوازی؟ (‌روبه همه مردایی که سیاوش و زدن ، از جمله عماد گفت ) این بود رسم مردونگی؟؟؟ که همه بریزین سرش ؟؟؟

همه شرمنده بودن ، یکی از مردا گفت :


romangram.com | @romangram_com