#گودبای_تهران_پارت_637
پوزخندی زدم و نگاهمو ازش گرفتم .
بعد یک ساعت ، خان آقا اومد بیرون
منو عماد سراسیمه حمله ور شدیم سمتش !
مضطرب گفتم :
- حالش چطوره؟
نگاهی بهم کردو با مکث گفت:
- دردش خوابیده....خودشم مسکن خورده ، غرق خواب شده
نفس آسوده ایی کشیدم ، عماد سریع پرسید :
- خان آقا اون مرد کیه ؟
خان اقا نفسی کشیدو به روبه رو نگاه کردو با طمانیه گفت :
- درسته دیگه اون پاکی رو نداره ؛ اما چهره جوان و زیبایشو هنوز داره ؛ درست عین بچگیاش... اون سیاوشه ، پسر جمشید ؛ پدر نازنین
آه از نهاد عماد بلند شد!
سریع گفت :
romangram.com | @romangram_com