#گودبای_تهران_پارت_635

سریع به خودم اومدمو پیراهن و شلوارشو در اوردم

بعد خان اقا منو بزور از اتاق فرستاد بیرون و گفت که لباساشو بشورم



با گریه صدا زدم :

- سمیرررررا

سراسیمه اومد پیشمو گفت :

- جونم عزیز دلم ؟

سفت لباس سیاوش و تو دستام چنگ زدم و گفتم :

- یه تشت و شوینده بیار تا اینارو بشورم

نگاهی به دستام کردو گفت :

- تو حالت خوش نیست بِدتش من

از خدا خواسته دادم بهشو تو بالکن کز کردم یه گوشه .

این دیگه چه بلایی بود سرم اومد؟


romangram.com | @romangram_com