#گودبای_تهران_پارت_633
عماد با خشم گفت:
- تموم کن این بازیه مسخره رو ... تو فکردی چون من تو دهات بزرگ شدم میتونی سرمو شیر بمالی؟؟؟؟
یکی از مردا با خشم گفت :
- دِ هَ...بس کن عماد این دیگه دعوا نداره ؛ میبریمش پیش خان آقا
یکی دیگه از مردا نشست کنارمو با بهت گفت:
- زود باشین ببریمش پیش خان آقا دوا درمونش کنه تا از دست نرفته
همه موافقت کردنو هرکی اومد ی جایی سیاشو گرفتو بلندش کردن .
همه با عجله میرفتیم سمت خونه خان آقا
تو راه هربار که نگاهم به سیاوش میفتاد ، دلم کباب میشد
بلاخره رسیدیم به خونه خان آقا .
با گریه داد زدم :
- خان آقا توروخدا بیا کمک ، بابام داره از دست میره....خان آقاااااااااا
romangram.com | @romangram_com