#گودبای_تهران_پارت_631
بعد منو پرت کرد یه سمت دیگه ؛ همشون حمله ور شدن سمت سیاوش .
هیچکدوم از زنا نیومدن کمکم کنن تا از رو زمین پاشن
پام وحشتناک درد گرفته بود
چشمام سیاهی میرفت
اون لعنتیا همشون ریخته بودن رو سر سیاوش تک و تنها
با گریه جیغ میکشیدم اما کسی توجهی نمیکرد
سعی کردم بلند شم
سیاوش کم و بیش حریفشون میشد ، اما تعدادشون خیلی زیادتر از این حرفا بود
سیاوش تا میتونست مقاومت کرد ، اما بلاخره از پا افتاد
وقتی دیدم که همگی دارن میزننش
دیگه دلم طاقت نیورد
romangram.com | @romangram_com