#گودبای_تهران_پارت_628

خیلی ریلکس گفت:

- اره

هنوز تو بهت بودم ، گفتم:

- یعنی سهیل دایی منه؟؟؟؟؟

از جاش بلند شدو گفت :

- اره ، و بازم شکر که سهیل رفت ترکیه و پیچوندت ، وگرنه تو با داییت ازدواج میکردی .



چیزی نگفتم ؛ مگه ممکنه؟؟؟؟

یعنی سهیل دایی منه؟؟؟ سهیل همون مهرزاده

سیاوش ادامه داد :

- یادمه اون سالا وقتی زن کامران مرد ؛ کامرانم دیگه حوصله اینو که زن بگیره نداشت ؛ از طرفی پدرم یه نوه میخواست....واسه همین مادرتو به عقد من در آورد ، مهرزادم داد به کامران ، تا اون بزرگش کنه!



با بهت دستمو گذاشتم رو سرم .


romangram.com | @romangram_com