#گودبای_تهران_پارت_608
خندید گفت:
- اول اینکه به نی نی توهین نکن ، دومم اینکه خلاصه مراقب خودت باش دیگه
اروم چشمامو بازو بسته کردم و گفتم: چشم ، شما تشریف ببرید که دیر نشه
با لبخند از در اتاق رفت بیرون .
دستی کشیدم به شکممو گفتم:
- نیومده خیلی هواتو داره هااا بلاااا ؛ از الان بگم بابات ماله منه با هیچکسم تقسیمش نمی کنم!
از وقتی فهمیدم حاملم ، زندگیم خیلی قشنگ تر شده...
نی نی حسابی با خودش شور و شوق اورده !
از جام بلند شدم
باید دستی به سره خونه بکشم ؛ دو روز دیگه سنگین میشم و اونوقت خونرو گند میگیره...
باید تا نی نی نقطست همه چیو راست و ریست کنم .
اول شروع می کنم به جمع کردن سفره صبحانه...
الان دو سالی میشه که منو عماد ازدواج کردیم
romangram.com | @romangram_com