#گودبای_تهران_پارت_609

یادش بخیر ؛ وقتی عماد گفت میخواد با من ازدواج کنه ، چه قِشقِرقی به پا شد .

هزار بار بین خانواده عماد و گلاره دعوا شد

حقم داشتن ولی این رسم‌و رسوم مسخره باید از بین می رفت!



مژگان با دخترش گلاره هر روز بد و بیراه میگفتن

خانواده عمادم راضی به این وصلت نبودن ،‌ اما عماد پاشو کرده بود تو ی کفش .

تنها کسی که این وسط شاید یکم‌حال مارو میفهمید ، خان اقا بود

واقعا مرد نازنینیه این خان اقا!

مژگان میگفت که اسم عماد از بچگی‌رو دخترش بوده و اگه عمادو گلاره عروسی نکنن ، این ننگ میمونه رو پیشونی گلاره...

راستم میگفت چون هنوز که هنوزه کسی راضی نشده بیاد بگیرتش!

خلاصه کلی نفرین کردن و بلاخره ما عروسی کردیم!

خداروشکر که بحث و دعواها خوابید...

اما هنوزم که هنوزم مژگان با اون زبون تیزش میخ میکشه به قلب من!


romangram.com | @romangram_com