#گودبای_تهران_پارت_599
ساعت ۸ شب بود
رفتم سمت اتاق و از تو کمد ی لباس راحتی برداشتم
لباسامو عوض کردمو گذاشتم رو چوب لباسی
بعدشم بی حوصله رفتم جلوی آینه و مشغول شونه زدن موهام شدم
بعدم با کش دم اسبی بستم
چشمم خورد به ساعت دیواری گرد اتاق که هی واسه خودش تیک تیک می کرد
باید واسه شام ی چیزی سرهم کنم
از اتاق اومدم بیرون .
پس سیاوش کجاست؟ چرا نیست تو خونه؟
با تعجب رفتم در سالن و باز کردم
تو حیاط وایساده بود ، واسه خودش اتیش درست کرده بود
اونم چه آتیشی...
در سالن و بستم ، با این کار سرشو اورد بالا نیم نگاهی بهم کردو دوباره چشماشو دوخت به آتیش...
romangram.com | @romangram_com