#گودبای_تهران_پارت_598
عین پیرزنا یکی زد رو لپشو باصدای زنونه گفت: سپیده مادر چقدر بگم این دوستای بی ادبتو نیار خونه...والا زبونم مو در اورد
سپیده باخنده گفت: چی میگی تو پشمک؟)
یادش بخیر
هعی....
بلاخره اروم شدمو بعد ی ربع از سپیده و احسان خداحافظی کردیم
و قول دادیم که بهشون سر بزنیم
گود بای تهران - آیلین اریانمهر
وقتی سوار ماشین شدیم قبل اینکه سیاوش طوفانی بشه خودم گفتم: ببین سیاوش ، قبل اینکه توبهم ابراز علاقه کنی و واسم جدی بشی ، کامیار از من خاستگاری کرده بود ولی من ردش کردم چون به چشم برادر واقعا دوستش داشتم پس گریه های منو نزار به حساب چیزه دیگه ایی و بلایی که عین ماجرای مجید اوردی سرمو ، نیار
ی نیم نگاه بهم کردو بدون اینکه حرفی بزنه راه افتاد
۴۵ دقیقه تو راه بودیم
وقتی رسیدیم ماشین و تو حیاط پارک کرد و پیاده شدیم
romangram.com | @romangram_com