#گودبای_تهران_پارت_597

دوباره کنار هم میشینیمو کلی حرف میزنیم

دوباره باهم میخندیم رفیق

دلم برات تنگ میشه بامرام...



همه سکوت کرده بودن و صدای گریه من تو خونه پخش می شد

چقدر تو همین خونه کنار هم خاطره داشتیم

(کامیار دویید پشت احسان و گفت: واااااااای احسان دستم به دامنه گل گلیت منو از دست این مارمولک نجااات بده

احسان زد زیر خنده

با حرص کوسن و پرت کردم سمتشو گفتم: من مارمولکم عوضی؟؟؟؟؟

به حالت تسلیم گفت: غلط کردم غلط کردم اقا اصلا تو مارمولک نیستی....تو سوسکی

جیغ زدم: کاااااااااااامیاااااااااااار

کامیار گفت: برو سوکس مزاحم ، مگه خودت ناموس نداری؟؟؟؟؟؟

سریع گفتم: نه ندارم


romangram.com | @romangram_com