#گودبای_تهران_پارت_596
برام مهم نبود سیاوش چی درموردم فکر میکنه یا چه بلایی سرم میاره
الان غم بزرگی رو دلم نشسته...
گفتم: بگو چی گفت
سپیده انگار نمیخواست بگه ولی گفت : راستش کامیار گفت که بهت بگیم بعد رفتنت اون ادم شاد و شوخ طبعی که سرش درد می کرد واسه شیطنتای جوونی.... برای همیشه تو کنج ی اتاق تو غربت ، در خودش فرو میره و همیشه به یادت گریه میکنه......میگفت تحمل ایران رو نداره ، چون از تموم کوچه پس کوچه های تهران صدای خنده های دونفرتون به گوشش میرسه...
بغضی که تو گلوم بود ، شدیدا دردناک بود
منو ببخش کامیار که باهات بد رفتاری کردم ، تو گناهی نداشتی تو فقط عاشق شده بودی
عاشق من...
منو ببخش که اهمیت به احساس پاکت ندادم
منو ببخش رفیق بامرام و اینو بدون با رفتنت غم بزرگی به دلمگذاشتی
نمیدونمکی ممکنه دوباره ببینمت
اصلا ممکنه که ببینمت؟
ولی احساسم میگه دیدار بعدیمون سالها بعده...
اونجا از زندگی که منو تو پیر شدیم...
romangram.com | @romangram_com