#گودبای_تهران_پارت_594

بغض کردم

گفتم: ببخشید ، بخاطر همه چی

اشکام روون شد

احسان نفس صدا داری کشید

سهیل کوچولو تو بغلم زد زیر گریه ، سپیده سریع اشکاشو پاک کردو اومد سمتم‌تا بگیرتش

سپیده: بدش من کوچولوی مامانیو

اروم سهیل رو دادم دستش

سپیده رو به سهیل گفت: اینم همون خاله ترنمه بی معرفتت که واست می گفتم

لبخند غمگینی زدم



خلاصه کلی گپ زدیم

کم کم‌ جو بحث از گِله و گریه چمیدونم بُهت خارج شد

دوباره همه با هم گرم و صمیمی شدیم


romangram.com | @romangram_com