#گودبای_تهران_پارت_591
دسته گلی رو که واسشون خریده بودم سفت فشار دادم
هیچ وقت فکر نمیکردم ی روز واسه دیدن این دیوونه ها مضطرب بشم
اهنگ آنه شرلی رو مخم بود! خوب شد ساختن کارتونشو وگرنه ما تو اسانسور چیگوش میدادیم؟؟
خخخ
بلاخره در اسانسور باز شد ، اول من رفتم بیرون و پشتم سیاوش اومد
رفتم سمت واحد سپیده اینا که ی دره قهوه اییه نسبتا قشنگ داشت
زنگ درو زدم
بلافاصله در باز شد و قیافه مبهوت سپیده نمایان شد
وای خدا چقدر دلم واسش تنگ شده؟
دستشو با ذوق گذاشت رو دهنشو گفت: ترنننننننننم ، خودتیییییی؟؟؟؟
با لبخند دست گلو گرفتم جلوش
دست گلو گرفت ، تا اومدم دستمو بکشم عقب سفت دستمو گرفتو منو پرت کرد بغل خودش
با گریه گفتم: اره خواهری ، خودمم
romangram.com | @romangram_com