#گودبای_تهران_پارت_590
ی زمانی دوستش داشتم اما تهش چی شد...
سیاوش کتشو برداشتو با همدیگه از خونه زدیم بیرون ، رفتیم سوار ماشین شدیمو سیاوش رانندگی کرد تا خونه سپیده اینا...
منمادرسو خورد خورد بهش گفتم
تا اینکه رسیدیم جلوی اپارتمان بلندی که طبقه سومش خونه سپیده و احسان بود
زنگ ایفن و زدیم
با شنیدن صدای احسان بعد این همه مدت دلتنگی عمیقی رو دلم نشست .
از پشت ایفن گفت: کیه؟
سیاوش ملایم گفت: باز کن
در باز شد...
وارد ساختمون شدیم و یک راست رفتیم سمت اسانسور !
دکمه طبقه سوم رو زدم
درای نقره ایی رنگ اسانسور بسته شد
romangram.com | @romangram_com