#گودبای_تهران_پارت_589

چیزی نگفت

گفتم: بریم؟؟؟

برگشت سمتمو با حالت ناراضی گفت: باشه

پریدم بغلشو سفت گونشو بوس کردم

گفتم: وایییییی دمتگرم ، پس من میرم تا حاضر بشم

سریع دوییدم رفتم تو اتاق ، سریع حاضر شدم....موهامم بستمو یکمم ارایش کردم

دلم داشت پر می کشید واسه بچها

بلاخره تونستم مخ سیاوش و بزنم تا منو ببره خونه سپیده اینا...

اخ خدا باورم نمیشه بچشونو میبینم

خلاصه با هزار شوق کارامو کردمو حاضرو اماده از اتاق اومدم بیرون

با لبخند گفتم: من کارم تموم شد ، بریم؟

بی حوصله از رو کاناپه بلند شد و گفت: فقط دعا کن که این پسره کامیار اونجا نباشه

با شنیدن اسم کامیار ، دلم عجیب براش تنگ شد...


romangram.com | @romangram_com