#گودبای_تهران_پارت_585
از تو کمد لباسم ی لباس خواب نازکو راحت برداشتم
رنگش سفید بود ، بی هیچ نقشو نگاری
تا روی زانوم میرسید
صدای دستیگره در اومد
رفتم سمت تخت
سیاوش وارد اتاق شد ، بی هیچ حرفی رفتم رو تختو خزیدم زیر پتو
کتشو در اوردو اونم ولو شد رو تخت...
بوی سیگارو حس کردم
اصلا اگه سیاوش بوی سیگار نمیداد باید تعجب میکردی...
پشتمو بهش کردمو رو شونه چپم خوابیدم
هعی خدا
امروز چه روزه مزخرفی بود! حالا مگه خوابم میبره؟
romangram.com | @romangram_com