#گودبای_تهران_پارت_584

بی حرف دنبالش راه افتادم ، پیاده روی کردیم سمت ماشین

سوار شدیمو بی حرف تا خونه رفتیم

میون راه سیاوش واسم بستنی گرفت اما دیگه علاقه ایی به خوردنش نداشتم

وقتی رسیدیم بی حوصله رفتم تو اتاق

حولمو برداشتم و پریدم تو حموم

زخمام یکم می سوخت

اما خب چاره چیه...

بعد نیم ساعت حولمو پوشیدمو اومدم بیرون

سیاوش تو اتاق نبود

رفتم جلوی اینه حوله رو در اوردم

اوه اوه پسر پشتم داغون شده

فکر نمیکنم تا چند سال دیگه ام خوب بشه

خوب شدن بدرک ، خدایا جاش نمونههه


romangram.com | @romangram_com