#گودبای_تهران_پارت_580
خدا شفاش بده
خلاصه
اون نگاه می کرد
منم پرو تر نگاهش می کردم
خداروشکر که سیاوش حواسش نبود
من میخاستم ببینم مریضه یا نه ! شایدم اصلا کاریم داره
سیاوش سرشو اورد بالا
سریع نگاهمو سر دادم رو سیاوش
با تعجب گفت: چیزی شده؟
+ها؟ نه بابا....چیزی نشده
خلاصه غذامونو خوردیمو سیاوش رفت حساب کرد
وقتی از رستوران اومدیم بیرون
دستامو باز کردمو ی خستگی در کردم
romangram.com | @romangram_com