#گودبای_تهران_پارت_579
عصبی و حرص درار گفت: رو پیشنهادت فکر میکنم
انقد عصبی شدم که نمیدونستم چجوری باید خودمو خالی کنم ، واسه همین جیغ زدم : من گشنمهههههههههههه
پاشو گذاشت رو ترمزو گفت: پیاده شو ،رسیدیم
خلاصه پیاده شدیمو رفتیم تو رستوران
سر ی میز نشستیم
رستوران بزرگو خلوتی بود
غذا هایی که سفارش داده بودیمو اوردن
سر میز مشغول غذا خوردن شدیم
سیاوش صندلی رو به روم نشسته بود
نگاهم افتاد رو میز پشتی سیاوش
دوتا پسر نشسته بودن
یکیشون مبهوت من شده بود
romangram.com | @romangram_com