#گودبای_تهران_پارت_578

با تخسی و اعصاب داغون گفتم: انتظار نداری که با این حالم واست غذا بپزم مستر؟؟؟؟؟

نیم‌نگاهی کردو گفت: منو یاده تخس بازیای قبل ازدواجمون میندازی....همون ترنمه سرتق

گفتم: از اولم اشتباه کردم که رفتارمو عوض کردم باهات....بازم میرم تو جلد لج و لجبازی

- نه ، نشد دیگه

با حرص گفتم: بروکنار بزار باد بیاد

اروم زد رو فرمونو گفت: من بلاخره اون حرومزادرو پیداش میکنم

سرمو برگردوندم سمتشو گفتم: کیو میگی؟

با حرص گفت: مجیدو....اونم‌میفرستم پیش باباش ، وایسا و تماشا کن

با خشم‌گفتم: تو اینکارو بکن ، ببین من چه بلایی سر خودم میارم

از بین دندونای بهم چسبیدش گفت: تف به ذاتت دختر

گفتم: مشکل بین منو توئه به مجیددد چیکار داری؟

با حرص گفت: د اخه اون یهو پیداش شدو داره پاشو میکنه تو کفش من....و گرنه من و تو که زندگیمون رو روال بود

ی نفس عمیق کشیدمو گفتم: دیگه اسمی از مجید نمیارم توام قول بده کاری باهاش نداشته باشی


romangram.com | @romangram_com